صائن الدين على بن تركه

28

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

و نشان اغيار پاك شد ، يرليغ قضا نفاذ عشق به حكم « رجعنا من الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر » بر تسخير نفس شهرستان ، كه حرم‌سراى سعت فضاى آن حضرت در مضيق ( 5 الف ) آن پيغوله « 1 » واقع است ، صادر گشت . « 2 » واجب كند چو عشق مرا كرد دل خراب * كاندر خرابهء دل من تابد آفتاب چه ، با وجود تسليم سكّه و خطبه ، هنوز بعضى از ولات را تصوّر اختيارى در حلّ و عقد مانده بود . « 3 » خود كرده بود عشقش غارت حوالى دل * بازم به يك شبيخون بر ملك اندرون زد فىالجمله ، همين كه رايات فتح آيات عشق ، متوجّه استفتاح آن حصار شد ، سفهسالار وهم ، كه يكى از عظماى سرداران آن مملكت است و تا غايت هر رخنه‌اى كه در مبانى ايالت عقل افتاد از ممر مساعى جميلهء خدمتش بود ، سوابق خدمتكارى را « 4 » به لواحق جان‌سپارى متصل گردانيده ، با جميع اتباع و اشياع خويش ، كه هر يك سرهنگ محله‌اى و پيشواى سرحدّى بودند ، متوجّه استقبال اقبال آثار گشت ؛ چه ، مولد و منشأ اين طايفه ، چون شهرستان طبيعت بوده كه مستقرّ سلطنت و ايالت عشق است ، هرآينه خود را همه رضيع لبان اخلاص آن خانوادهء عالم اقطاع دانسته ، به مواعيد غرورآميز و مخاييل فريب‌انگيز عقل التفات ننمودند كه « 5 » حديث عقل در ايام پادشاهى عشق * چنان شده‌ست كه فرمان عامل معزول والى عقل ، چون اسباب شوكت و ابّهت خويش واهى ديد و بنياد حكومت و سلطنت ، مستأصل و متلاشى ، ضرورتا و جبرا شمشير و كفن در كف ، متوجه استسعاد

--> ( 1 ) . ال تب فر : بيغوله . ( 2 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم ؛ مب در حاشيه : اى دل پس از آن كه انتخابت كردم * از بهر خرابى و خرابت كردم آباد به مهر بو ترابت كردم * ويرانهء پر ز آفتابت كردم ( نورى ) ( 3 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . مل ندارد . ( 5 ) . فر ندارد ؛ ال تب فر : + بيت .